X
تبلیغات
اندیشه های بزرگان

اندیشه های بزرگان

Fig. 1. Cross sections through the trunk of a 25-year-old grape cv. Sangiovese vine affected by esca. The trunk was cut into 3- to 5-

cm-thick sections, which on the photograph show wood symptoms in a clockwise direction, starting from the trunk base up to the

portion where two large pruning wounds were made. The lowest trunk sections (A–C) show black spotting, brown-red wood, and

initial symptoms of white rot (slightly yellow in the picture) starting from the pith. The rotted wood gradually extends toward the

large wounds (D). In the upper trunk sections (E and F), yellowish, soft, and spongy rotted wood (white rot) predominate, being

bordered by a thick black line that in turn is surrounded by a marginal band of brownish red wood.

406 Plant Disease / Vol. 83 No. 5

 

 

Fig. 2. Pattern of wood colonization of a grapevine trunk by esca fungi (left, transverse

sections; right, median longitudinal section). The occurrence (percent isolation)

of three fungal species (Fomitiporia punctata [Fp], Phaeoacremonium chlamydosporum

[Pch], and P. aleophilum [Pal]), as found in a survey in central Italy, is reported

for each trunk portion. The white rot fungus, F. punctata, prevails in the completely

decayed wood and decreases toward the healthy wood as P. chlamydosporum

and P. aleophilum become dominant. These two fungi are mainly found in the black

streaks and brown-red wood, both in the wood portions around the pith and at the

margin of the decayed wood tissues. Green arrows, pruning wounds; BN, brown necrosis;

BRW, brown-red wood; AP, altered pith; BS, brown to black streaks, appearing

as black spots in cross section; DP, decayed pith; BL, black line bordering the decayed

wood; DW, completely decayed wood (white rot).

Fig. 3. Cracking of a grapevine trunk in

connection with a sector of decayed

wood.

Plant Disease / May 1999 407

 

 

 

 

Fig. 5. Effect of the absorption for a few hours of 15-day-old Phaeoacremonium chlamydosporum culture filtrate diluted 1:10 (left)

and of 5-day-old Fomitiporia punctata culture filtrate diluted 1:1 (right) on detached grape leaves. (photos courtesy F. Lops)

Fig. 4. Foliar symptoms of esca first appear as chlorotic spots that subsequently coalesce, turning dark red in some red cultivars

like Cabernet (A), and finally becoming necrotic. Dead tissues appear dark brown to red-brown, depending on the cultivar (B and

C). Symptoms often extend to the interveinal areas of the foliar blade, leaving a narrow strip of unaffected tissue along the main

veins (D), thus giving the leaves a characteristic tiger-stripe pattern. (photos courtesy G. Minervini, [A], and S. Frisullo [D])

408 Plant Disease / Vol. 83 No. 5

 

 

 

 

 

 

 

Fig. 6. Spotting of grape berries (black measles). Minute dark brown or purple spots on the berry skin can be scattered (A) or distributed

in bands (B). Cracks can also form on the berry. (photos courtesy S. Frisullo)

Plant Disease / May 1999 409

 

 

 

 

 

 

 

Fig. 7. A grapevine plant showing sectorial symptoms of apoplexy caused by esca

disease. Green, healthy-looking leaves and grape clusters quickly wither, drying completely

in a few days, but usually remain attached to the plant.

410 Plant Disease / Vol. 83 No. 5

 

 

 

 

 

 

 

Fig. 8. Cross section through the rootstock

stem of a 2-year-old grapevine

(Victoria/775 Paulsen) showing symptoms

of decline. The section shows

wood browning and black spots (which

appear as black streaks in longitudinal

section) due to the presence of dark

colored, gummy masses in the xylem

elements. The discolored wood was

found to be colonized by Phaeoacremonium

chlamydosporum.

Plant Disease / May 1999 411

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Fig. 9. Colonies of Phaeoacremonium

chlamydosporum on malt agar plates.

The fungus developed from wood fragments

excised from black spots close to

the margin of a decayed trunk portion.

The colonies grow slowly in vitro, often

appearing first whitish and shiny (A),

and turning gray-olivaceous up to

blackish with age (B).

412 Plant Disease / Vol. 83 No. 5

 

 

 

 

 

 

 

Fig. 10. (A) Decayed wood in a grapevine branch inoculated with Fomitiporia punctata.

Two years after inoculation, white rot extended from the pith into the nonfunctional

wood. (B) Section through the trunk of a 6-year-old grapevine, 3 months after inoculation

with Phaeoacremonium chlamydosporum. Brown-red wood and brown to black

streaks developed from the inoculation site. From these areas, the fungus was reisolated

after 1 year up to 30 cm above and below the inoculation site with an average

80% success rate.

414 Plant Disease / Vol. 83 No. 5

 

 

 

 

 

 

Fig. 11. Esca spread, as estimated by external symptoms, in an old grape cv.

Sangiovese vineyard in central Italy in the period 1992 to 1995. In the portion of the

vineyard depicted on the map, the disease incidence was 19% in 1995, but it would

have been 49% if all plants showing symptoms at least once during the 4-year test

period had been counted. Diseased vines tended to be grouped together along the

rows of the vineyard.

Plant Disease / May 1999 415

 

 

 

 

 

 

 

Fig. 12. An efficient sanitation procedure to restore an esca-affected vine consists in

raising a basal shoot upon appearance of the first foliar symptoms of esca. The shoot

is then grown for the following 2 to 4 years while the vine, although showing symptoms,

usually remains productive. As soon as the new basal shoot is ready for grape

production, the affected trunk portion is removed. (photo courtesy E. Egger)

416 Plant Disease / Vol. 83 No. 5

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Fig. 13. One of the oldest practices to

remit symptom appearance in the crown

of an esca-affected grapevine is to split

the trunk and insert a stone in the crack.

Plant Disease / May 1999 417

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 21:17  توسط بهاره  | 

داستان ویولون

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ?? دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ?? دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد. وقتیکه ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 17:39  توسط بهاره  | 

داستان بیسکوییت

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود.

چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید.

او بر روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او یک بسته بیسکویت بود و در کنارش مردی نشسته بود و داشت روزنامه می خواند.

وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت ، متوجه شد که مرد هم یک بیسکویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.

پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم ، شاید اشتباه کرده باشد.»

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکویت برمی داشت ، آن مرد هم همین کار را می کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکویت باقی مانده بود ، پیش خود فکر کرد:

«حالا ببینم این مرد بی ادب چه کار خواهد کرد؟»

مرد آخرین بیسکویت را نصف کرد و نصفش را خورد.

این دیگه خیلی پررویی می خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست ، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست ، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساکش قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکویتش آنجاست ، باز نشده و دست نخورده!

خیلی شرمنده شد!!

از خودش

بدش آمد . . .

یادش رفته بود که

بیسکویتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکویتهایش را با او تقسیم کرده بود ، بدون آنکه عصبانی و برآشفته شده باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 17:35  توسط بهاره  | 

پابلو نرودا

 

 

به آرامی آغاز به مردن مي كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.



به آرامی آغاز به مردن مي كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.



به آرامي آغاز به مردن مي كنی
اگر برده ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.



تو به آرامی آغاز به مردن مي كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي كنند،
دوری كنی . .. .،



تو به آرامی آغاز به مردن مي كنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي ات
ورای مصلحت انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن
نگذار كه به آرامی بميری
شادی را فراموش نكن

"پابلو نرودا ،ترجمه از احمد شاملو"
 
 
_,_._,___

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 15:44  توسط بهاره  | 

بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی جاپلین


     To fall in love

      عاشق شدن


      To laugh until it hurts your stomach

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره


    

  
     To find mails by the thousands when you return from a
     vacation.
     بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی
     هزار تا نامه داری

    

    
     To go for a vacation to some pretty place.
     برای مسافرت به یک جای خوشگل بری

    

    
     To listen to your favorite song in the radio.
     به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی


     To go to bed and to listen while it rains outside.
     به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

    

    
    To leave the Shower and find that
the towel is warm 

     از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

     

 To clear your last exam.
 آخرین امتحانت رو پاس کنی


 To receive a call from someone, you don't see a
 lot, but you want to.
 کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت
 می خواد ببینیش بهت تلفن کنه
 



 To find money in a pant that you haven't used
 since last year.
 توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده
 نمی کردی پول پیدا کنی
 


 To laugh at yourself looking at mirror, making
 faces.
  برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و
 بهش بخندی
 


 Calls at midnight that last for hours.
 تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم
 طول بکشه
 

 


 To laugh without a reason.
 بدون دلیل بخندی
 

 
 To accidentally hear somebody say something good
 about you.
 بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره
 از شما تعریف می کنه
 

 

 To wake up and realize it is still possible to sleep
 for a couple of hours.
 از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه
 هم می تونی بخوابی !

 

 To hear a song that makes you remember a special
 person.
 آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد  شما
 می یاره
 

 


 To be part of a team.
 عضو یک تیم باشی

 


 To watch the sunset from the hill top.
 از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

 


 To make new friends.
 دوستای جدید پیدا کنی
 




 To feel butterflies!
 In the stomach every time
 that you see that person.
 وقتی "اونو" میبینی دلت هری
 بریزه پایین !
 

 


 To pass time with
 your best friends.
 لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی
 

 

 To see people that you like, feeling happy.

کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

 
 

 

 See an old friend again and to feel that the things
 have not changed...
 یه  دوست قدیمی رو دوباره ببینید و
 ببینید که فرقی نکرده
 

 


 To take an evening walk along the beach.
 عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی




To have somebody tell you that he/she loves you.
 یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره


 
 To laugh .......laugh. ........and laugh ......
 remembering stupid
 things done with stupid friends.

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای

 احمقانه ای کردند و بخندی
 و بخندی و

 ....... باز هم بخندی



 These are the best moments of life....
 اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند


 Let us learn to cherish them.
 قدرشون روبدونیم

 


 "Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
 زندگی یک مشکل نیست که باید حلش کرد بلکه یک
 هدیه است که باید ازش لذت برد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 15:38  توسط بهاره  | 

چگونه وقتی حرفی برای گفتن ندارید، مکالمه را آغاز کنید

www.poonak.blogsky.com  

 

( چگونه وقتی حرفی برای گفتن ندارید، مکالمه را آغاز کنید ) در ادامه مطلب . . .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 11:38  توسط بهاره  | 

بیست قانون موفقیت تنها برای شما...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 11:30  توسط بهاره  | 

وصیت نامه گابریل گارسیا مارکز(بخونید و احساستون رو بعد از خوندن بگید).

اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می کرد که من پیر شده ام و به من کمی دیگر زندگی ارزانی می داشت، شاید تمام آنچه را که فکر می کنم بازگو نمی کردم ، بلکه تأمل می کردم بر تمام آنچه که بازگو می کنم. چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها که بر مبنای معنای آنها ارزش گذاری می کردم. کم می خوابیدم. بیشتر رؤیاپردازی می کردم، در حالیکه می دانستم که هر دقیقه ای که چشمانمان را می بندیم، 60 ثانیه نور را از دست می دهیم.به رفتن ادامه می دادم آن هنگام که دیگران مانع می شوند. بیدار می ماندم آن هنگام که دیگران می خوابند. گوش می دادم هنگامی که دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی شکلاتی لذت می بردم.اگر خداوند به من کمی زندگی می داد، به سادگی لباس می پوشیدم، صورتم را به سوی خورشید می کردم و نه تنها جسم که روحم را نیز عریان می کردم.خدای من، اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر طلوع خورشید می شدم. با اشک هایم گل های رز را آب می دادم تا درد خارها و بوسه ی گلبرگهایشان را احساس کنم.خدای من، اگر کمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد بی آنکه به مردم بگویم که چقدرعاشق آنم که عاشقشان باشم. هر مرد و زنی را متقاعد می کردم که محبوبان منند و همواره عاشق عشق زندگی می کردم.به کودکان بال می دادم امَا به آنها اجازه می دادم که خودشان پرواز کنند. به سا لخوردگان می آموختم که مرگ نه در اثر پیری که در اثر فراموشی فرا می رسد.آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است. من آموخته ام زمانی که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من چیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان جای می دهم، با تلخ کامی باید بمیرم .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 11:24  توسط بهاره  | 

خانه اینجاست(عجیبترین و تاثیر گذار ترین مطلب) ...... HOME




این عکسی است که فضاپیمای وییجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.  كارل ساگان فضانورد آمریکایی  در کتابی  چنین نوشته است:
cid:image001.jpg@01C86000.9316A360


دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 15:0  توسط بهاره  | 

عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 10:58  توسط بهاره  |